خواجه دخاني (خوجا دخخاني): از تركان خراسان. زيسته به سده 13 ميلادي. باني شعر كلاسيك تركي در آسياي صغير، نخستين شاعر ادبيات ديواني تركي در تركيه، آغازگر شعر غيرديني در ادبيات كلاسيك تركي آناتولي. "عشق" مهمترين تماي سروده هاي دخاني است.
شاعر برجسته خوجا دخاني به نظر حيكمت ايلايدين در اواخر قرن سيزده و اوايل قرن ١٤ همزمان با سلطنت سلطان علاءالدين اول سلجوقي (١٢٢٠-١٢٣٧) و بنا به فواد كؤپرولو همزمان با آخرين سلطان سلجوقي علاءالدين كيقباد سوم (١٢٩٨-١٣٠١) زيسته است. خوجا دخاني كه نخستين نماينده ادبيات ديواني و كلاسيك تركي در آسياي صغير و همچنين آغازگر شعر غيرديني تركي در آناتولي بشمار ميرود، اصلا از تركهاي خراسان ميباشد از موطن خويش به پايتخت دولت تركي سلجوقي در قونيه تركيه امروزي مهاجرت نموده و در آنجا اسكان گرفته بود. آنگونه كه از قصيده اي كه به سلطان اتحاف نموده و نيز از برخي از غزليات وي بدست ميآيد، وي در زمان كيقباد و در سنين پختگي خود از خراسان به آناتولي آمده، در آنجا شهرتي عظيم كسب نموده و پس از مورد توجه سلطان علاءالدين كيقباد سوم قرار گرفتن، به دربار وي دعوت و در آنجا به خدمت پرداخته است و حتي در برهه اي، جهت بازگشت به موطن خويش خراسان از سلطان كيقباد كسب اجازه نموده است (از اينكه آيا دخاني به قصد خود عمل كرده و موفق به بازگشت به خراسان شده است يا نه اطلاعي در دست نيست).
بنا به مولف شاهنامه يارجاني خواجه دخاني به درخواست و امر علاءالدين كيقباد و بنام وي شاهنامه اي سلجوقي به اسم سلجوقنامه در بيش از ٢٠٠٠٠ بيت و به زبان فارسي تاليف نموده بود كه به روزگار ما نرسيده است. با اينهمه شهرت خواجه دخاني بيش از اشعار فارسي وي يون غزليات تركي اش ميباشد. دخاني شاعري درباري و اهل ذوق است. آثاري كه از وي تا به امروز آشكار شده عبارت از قصيده و غزل هايي است كه در ضمن نخستين نمونه هاي شعر كلاسيك تركي سروده شده در خاك تركيه امروزي نيز محسوب ميشوند. وي در عين حال نخستين شاعر ترك در آسياي صغير است كه در موضوعات غير ديني (لاديني) و دنيوي به سرودن و آفرينش آثار ادبي پرداخته است.هيچ شعري از وي با مضامين زهد، ديني، عرفاني، اخلاقي و يا تصوف بدست نيامده است. اهميت شعر دخاني نيز در همين است كه بدون تماس با موضوعات و مفاهيم ديني-عرفاني- صوفيانه و اخلاقي، و بدور از مفاهيم زهد و تمايلات ديداكتيك، طبيعت، عشق، شراب، احساسات انساني و موضوعات لائيك و غير ديني را به طرزي بسيار بديعي ترنم نموده است.
از اشعار خواجه دخاني تا به امروز ٧-٩ غزل و يك قصيده بيادگار مانده است. زبان خواجه دخاني، هر چند عموما به شكل تركي آناتولي قديم توصيف ميشود، در واقع تركي غربي مشترك قرن سيزده يعني پيش از آنكه زبان تركي در غرب به شكل كنوني آن به سه گروه لهجه هاي تركي (تركيه، آزربايجان و خراسان) تقسيم شود است (و از اينرو ميبايست كه در تاريخ زبان و ادبيات تركي آذري (آزربايجان، ايران، خراسان) نيز تدقيق و گنجانده شود). شعر تركي دخاني نه تنها از نظر حسيات، مفاهيم و مضامين در حد كمال ميباشد بلكه از جهت شيوه پرداختن به آنها، تكنيك و نظم و اسلوب زباني نيز بسيار محكم ،غني، بينقص و تميز است. بي شك خواجه دخاني خراساني كه شهرتش تا قرون 16 نيز ادامه داشته، يكي از بزرگترين هنرمندان عصر خود بشمار ميرود. در مجموعه هاي نظيره از جمله مجموعه النظاير عمر بن مزيد (١٤٣٦) و جامع النظاير اگريديرلي حاجي كمال (١٥١٢) نظيره هائي بر اشعار دخاني موجود مي باشند.
گراميداشت اين شخصيت بزرگ ادبي و خدمت بيمانند وي به زبان و ادب تركي در وطن خويش ايران، از سوي ادبا و فرهنگيان ترك، مراكز و انجمنهاي ادبي فرهنگي تركي در سراسر كشور بخصوص تركهاي خراسان و مقامات اين خطه، (كه به تعبيري زايشگاه زبان و فرهنگ و باورهاي اعتقادي تمام تركهاي ايران و آزربايجان و تركيه ميباشند) بيشك اقدامي گرچه اهمال شده، ولي بسيار مقبول و بجا شمرده خواهد شد.
گرچهيه هو
غزل- خواجه دخاني خراساني-قرن سيزده ميلادي
بيرينجي قوشوق
عجهب، بو درديمين درماني يوخ مو؟ يا بو صبر ائتمهيين اوراني يوخ مو؟
يانارام موملايين باشدان آياغا نهدير، بو يانماغين پاياني يوخ مو؟
--------------------------------------------- اونونجو قوشوق (؟ بو شئعرين "رسمي" تخهللوصلو قوشارا عاييد اولدوغو ساولانميشدير)
وصف-ي لبينله شئعريم اولور سر به سر لذيذ كيم آبˊي، قند-ي موكهررهر ائدهر لذيذ ...... ...... ...... ------------------------------------------------
-Köprülüzade, Mehmet Fuat (2 Alalık 1926) Selçukiler Devrinde Anadolu Şairleri, Hoca Dehhani, Hayat Mecmuası. s1 s 4-5 Ankara -Köprülüzade, Mehmet Fuat (15 Kasım 1928) Selçukiler Devri edebiyatı Hakkında Bazı Notlar. Hayat Mecmuası. , c.4. s.102, s.488. Ankara -F. Köprülü, Anadolu Selçuklu Tarihinin Yerli Kaynakları, TTK-Belteten, 1943, VII, s. 379-458 -Mecdut Mansuroğlu , İstanbul dergisi (1 Temmuz 1945, Sayı 19) -Mansuroğlu, Mecdut (1947) Anadolu Türkçesi (13. Asır) Dehhani ve Manzumeleri. İstanbul -Hikmet İlâydın, Dehhani’nin Şiirleri, Ö.A. Aksoy Armağanı, 1978, TDK neşri
سؤزلوك:
آرا: بجوي ارمهك: وصول ارهييم: برسم اريشدي: رسيد آريليق: خلوص، پاكي اسيرگه: دريغ كن امسهيدي: اگر مي مكيد آن: او اوخ: تير اوران: اندازه و نسبت اورماق: وورماق، زدن اوزو آغ: رو سپيد اؤلوجهك: به هنگام مرگ اؤندهن: پيش از اؤيوت: پند، موعظه ائدهليم: بكنيم آيدير: مي گويد ايرماق: رودخانه ايشده: اينك اينجهلمهك: نازك شدن، ظريف گشتن اييي: نيك، نيكو باخادورسون: خيره شود بسلهمهسه: اگر تغذيه نكند بليرسه: اگر پديدار شود بليرمهز: آشكار نميشود بولاشدي: آغشته شد بيته: سبز شود، برويد بيگي: مانند بيليسيزليك: جهالت، ناداني بيليمهديم: ندانستم تاپي: حضور تاپينا: به درگاهت توتوشماق: آتش گرفتن، شعله ور شدن تئزجهك: به زودي، فورا چاغ: زمان، وقت دورلو: نوع، گونه سانيرسين: گمان ميكني ساودي: دفع كرد سوجي: شراب سور: بران، بگذران سوران: پرسنده سؤيوت: بيد شول: اين شؤيله: اينگونه قاتي: سخت قاردين: آميختي قارينجا: مورچه قامو: همه قاميش: ني قو (قوي): بگذار قوللوق: بندگي قيشلاماق: مسكن گزيدن (در زمستان) كؤنلو آلچاق: متواضع كؤنول: دل گؤزگو: آيينه گؤمون: دفن كنيد گيبي: مانند گئري: عقب مو؟: آيا؟ موملايين: مانند شمع ميصير: مصر نيته كيم: همانگونه كه يويوبان: با شستن
posted by 1:26 PM
شيخ عزالدين حسن اوغلو اسفرايني (دوغوم ؟ - اؤلوم ١٢٦٠)
شاعر و متصوف بزرگ ترك، "شيخ عزالدين اسفرايني خراساني" متخلص به "حسن اوغلو" در تذكره هاي قديمي و نيز تاريخ ادبيات تركي از موقعيتي استثنايي برخوردار است. او به عنوان پيشگام و يكي از مهمترين شعرايي كه به زبان تركي آزربايجاني سروده اند پذيرفته شده است.
تاريخ ادبيات تركي ديواني در خراسان، ايران، آزربايجان و تركيه همه با اشعار شعراي ترك خراسان شروع ميشود. اولين شعراي تركي گوي ادبيات ديواني در آزربايجان حسن اوغلو و در آنادولو خواجه دخاني هر دو از تركهاي خراسان ميباشند. موقعيت اين دو در ادبيات تركي بسان موقعيت حنظله بادغيسي و ابوشكور بلخي نخستين شاعران دري-فارسي سرا (از افغانستان امروزي) است.
حسن اوغلو اسفرايني، متولد شهر ترك نشين اسفراين در خراسان در قرن ١٣ ميلادي (اواخر قرن ٧ هجري) بوده و از تركان خراسان است. اين صوفي حروفي كه شرح حال او در تذكره الشعراي دولتشاه سمرقندي آمده، به سال ١٢٦٠ ميلادي فوت نموده است. (باني دين - مذهب آزربايجاني حروفي، "فضل الله نعيمي تبريزي" است). حسن اوغلو در عالم طريقت مريد "شيخ جمال الدين ذاكر" حروفي بود. اين خود نشان ميدهد كه محتملا او در سالهاي پاياني قرن ١٢ ميلادي بدنيا آمده است.
حسن اوغلو داراي ديوان شعري به زبانهاي تركي و فارسي بوده كه به روزگار ما نرسيده است. امروزه از سروده هاي وي تنها سه غزل تركي و يك شعر فارسي در دست است. از اينها دو غزل، توسط تذكره نويسهاي قپچاقي حفظ شده است. برخي قطعات تركي در "تذكره عاشق چلبي" نيز به وي نسبت داده شده اند. وي در اشعار تركي خويش مخلص "حسن اوغلو" و در اشعار فارسي "پور حسن" را بكار برده است. از آنجاييكه زبان شعري وي روان، با صلابت و متكامل است گمان نميرود كه اين سروده ها نخستين نمونه و تجربه هاي شعري در زبان تركي باشند. با اينهمه به سبب آنكه فعلا آثار قديميتري به زبان ادبي تركي آزربايجان در دست نيست، سروده هاي حسن اوغلو به عنوان نخستين نمونه هاي زبان ادبي و نظم تركي آزربايجان و خود وي نيز به عنوان نخستين شاعري كه به اين زبان شعر سروده است پذيرفته ميشود.
اشعار حسن اوغلو در خاورميانه حتي شمال آفريقا شناخته شده و بسيار رايج بوده است. غزلهاي او در مدت كمي در بين تركان آزربايجان، آناتولي و مصر محبوبيت يافته و شعرايي مانند "سيف سرايي" شاعر قپچاقي دربار دولت تركي مملوك مصر در قرن ١٤ ميلادي و "احمد داعي" در قرن ١٥ ميلادي در آناتولي بر آنها نظيره نوشته اند.
اسفراين امروز: تركها كه بزرگترين گروه ملي در شمال استان خراسان را تشكيل ميدهند در اين ناحيه در شهرها و روستاهاي تماما ترك نشين و يا آميخته با ديگر گروههاي ملي زندگي ميكنند. اسفراين نيز يكي از شهرهاي شمال خراسان است كه علي رغم همسان سازي و فارس سازي گسترده تركان اين خطه، اكنون نيز اقلا يك سوم از جمعيتش را تركها تشكيل ميدهند (دو سوم بقيه را كردها و فارسها تشكيل ميدهند). معمول است كه لهجه تركهاي اين نواحي كه بيشتر در اسفراين، صفي آباد و بام و ....سكونت دارند در يك زيرگروه و با نام "جنوب-غربي" لهجه هاي "تركي خراساني" ناميده شوند. تركي خراساني و تركي آزربايجاني امروزه دو گروه لهجه هاي عمده زبان تركي در ايران را تشكيل ميدهند.
بسيار بجا خواهد بود كه هنرمندان و خادمين فرهنگي و ادبي تركهاي ساكن در ايران، بويژه تركهاي ساكن در خراسان و آزربايجان، حتي دولتين ايران و آزربايجان، براي گراميداشت حسن اوغلو و يادبود خدمت وي به زبان، ادبيات و فرهنگ ملي تركي، آزربايجان و ايران، همه ساله مراسم يادبودي برگزار ويا حتي مجتمع-انجمني در شهر اسفراين بنام وي تاسيس نمايند. برپا ساختن تنديس وي در اسفراين و يا حتي تخصيص روزي به نام وي جهت روز ملي شعر تركي نيز ميتواند انديشيده شود.
در زير سه نخستين غزل به زبان تركي آزربايجان، يادگار حسن اوغلو تقديم ميشود:
-----------------------------------
بيرينجي غزهل- Birinci qəzəl
غزل اول
عجهب! بيلسهم مني شئيدا قيلان كيم؟Əcəb bilsəm məni şeydâ qılan kim
منه بو عئشق اودون پئيدا قيلان كيم؟Mənə bu eşq odun peydâ qılan kim
بو ياپيت خوراسانلي بابا ايلياس آدينا دوزهنلهنميش ١٤١بئيتليك تاقشيت (منظوم) بير ريسالهدير. ريسالهده ددهلهرين (شئيخلهرين) قويتوسو (خلوهتي)، قويتو چئشيتلهري، قويتو گؤرگو (آداب) و قوراللاري قونو ائديلميشدير. ريسالهنين بابا ايلياسˊين اؤزو مو، يوخسا اونون ديليندهن و آرديللاري (موريدلهري) ساريسيندان (طرهفيندهن) يازيلديغي بللي دئييلدير.
بابا ايلياس (دوغوم: ؟، ؟- اؤلوم: ١٢٤٠، آماسيا)
اؤنجه ارگهنه، سونرا بيتگي، سونرا ايلخي، سونرا يالينيق ائورهلهريندهن گئچديك، اريشديك بوتؤو هونا
بابا ايلياس (شيخ شجاع الدًين ابو البقاء بابا الياس خراساني) موغول ائلييي (ايستيلاسي) سونوجوندا ييخيلان خارهزمشاهلار اركلهتي (دئولهتي) تورپاقلاري قاپساميندا اولان خوراسانˊدان آنادولوˊيا كؤچهن بير تورك ددهسيدير. دوغوم يئري و ايلي دهيره (حاققيندا) كسين بير بيلگي الده دئييلدير.
بابا ايلياس كنديسينه باغلي توركمانلارلا خوراسانˊدان آنادولوˊيا كؤچوپ آماسيا ياخينينداكي چات كندينه يئرلهشميش؛ اورادا بير زاوييه قوراراق باغلي اولدوغو وفاييه (وفائيه) سورهييني (طريقهتيني) يايمايا باشلاميشدير. او بير توركمان ددهسي اولاراق، يسهوي دوشونجهلهري ايله بسلهنهن، شامان اينانجلاري ايله يوغرولان و بويو (جادو) ايله اوغراشان بيري ايدي. بابا ايلياسˊا گؤره گرچهك اولان بو دونيادير، اؤلومدهن سونرا باشقا بير دونيا، اؤدول.لهنديرمه و قييينلاما (جزالانديرما) يوخدور. بوتگو (شريعهت) ياسالاري گئچهرسيزدير. توپلومدا قادين اركهك آيريمي اولماماليدير. او بو اينانجلاري اؤز آرديللاري (موريدلهري) و اؤزهلليكله باش آرداسي (خليفهسي) بابا ايسحاقˊا دا اؤيرهديردي. بابا ايلياس آنادولودا ياشايان ياري شامان-ياري موسهلمان اولان كؤچهري توركمانلارين سونسوز گووهنينه يييه ايدي. اونلار بابا ايلياسˊي، هون اوستو گوجلهره صاحيب بيري اولاراق گؤروردولهر.
اوزهرينده فارس اكينجي (كولتورو) حاكيم اولان، يارماقلاريني (سيككهلهريني) بيله فارسجا كسهن سلجوقلو اركلهتي (دئولهتي)، آزهربايجان ايله خوراساندان آنادولويا گلهن توركمانلاري ديشلاميشدير. سلجوقلو يؤنهتيمينين توركمانلار اوزهرينده كي باسقيلارينين آرتماسي، توركمانلارين كؤتو ياشام قوشوللاري، بابا ايلياسˊا چوخلو آرديل قازانديرميش، وفاييه سورهيينينين يئيينليكله ياييلماسينا ندهن اولموشدور. بابا ايلياسˊين توركمانلاري بو باسقيلاردان قورتارما چابالاري و سورهك يئتيريمي (پيروپاقانداسي) اونو بير قورتاريجي (مئهدي) كيملييينه سوخموش و آرديللاري آراسيندا بابا رسول الله (تانري ايديلميشي دده) اولاراق آنيلماسينا ندهن اولموشدور. زامانلا بابا ايلياس چئورهسينه توپلاديغي چوخ ساييدا توركمان آرديللاري ايله، بير گوج حالينا گليپ او دؤنهم آنادولوسونون توپلومسال و يؤنهتگيل (سيياسي) ياشاميندا اؤنهملي اوينام اويناميشدير. بو ايسه سلجوقلو يؤنهتيميني قورخوتموش و بابا ايلياسˊين اوزهرينه اوردو يوروتمهسينه ندهن اولموشدور.
بابا ايلياس ايسه ١٢٤٠ ايلينده سلجوقلو سولطاني ايكينجي غياث الدًين كيخسروˊيا قارشي ائتگيسي آلتينداكي توركمانلاري آياقلانديرميش، آياقلانمانين يؤنهتيميني آرداسي بابا ايسحاقˊا بيراخميشدير. آياقلانمايا، آنادولويا خوراسان و آزهربايجاندان گلهن كؤچهبه توركمانلارا اك اولاراق، خارهزم توركلهري ده قاتيلميشدير. بيلهلهرينه بابائي دئييلهن و سلجوقلو يؤنهتيمينه باش قالديران بو توركمان توپاري (زومرهسي)، باشلانقيجدا گونئي دوغو و اورتا آنادولودا بير چوخ بؤلگهني اله گئچيرميشسه ده، داها سونرالار آماسيا ياخينلاريندا مبارز الدًين ارمغانشاه گوجلهري قارشيسيندا يئنيلگييه اوغراميشدير. بونون اوزهرينه آماسيا قالاسينا سيغينان بابا ايلياس و چئورهسيندهكيلهر ياخالانميش؛ بوتون باباييلهر، اوشاق و قادينلار ديشيندا، توپلوجا قيليچدان گئچيريلميشدير. بابا ايلياس ايسه بوتگو (شريعهت) ياسالارينا گؤره يارقيلانيپ آسيلاراق يويولموشدور (ائعدام ائديلميشدير).
بابا ايلياسˊين اؤلوموندهن سونرا چئورهسيندهكي ياري شامان-ياري موسهلمان تورك-توركمان يانداش و آرديللاري اؤلدويونه اينانماييپ، قير آتي ايله گؤيلهره آغديغينا (صوعود ائتدييينه)، گؤي تانريˊيا يوكسهلدييينه اينانميشلار. بوگون آماسيا- تارهال يولو اوزهرينده، ايلياس آديندا بير كند واردير. خالق، بابا ايلياسˊين ياتير و زاوييهسي قالينتيلارينين اورادا اولدوغونا اينانير.
اؤتهكچيلهر (تاريخچيلهر) بو باشقالديريني توركمان اؤفكهسي و تورك يوگوروشو دييه آنارلار. بو آياقلانمالار، آنادولو سلجوقلو اركلهتينين ييخيلماسينا يئريل (زمينه) ياراتميشدير. اوچ ايل بو اولايدان سونرا، تيترهيهن سلجوقلو اركلهتينين اوردوسو، موغوللارين سالديريسي قارشيسيندا يئنيلگييه اوغراييپ سلجوقلو خاقانليغي (ايمپاراتورلوغو) چؤكموشدور.
وفاييه سورهيينين باباييلهر قولونون قوروجوسو اولان بابا ايلياسˊين باشلاتديغي ترپهنيش (حرهكهت)، داها سونرا آردا و آرديللاري ساريسيندان سوردورولموشدور. بابايي ترپهنيشي، بير صوفو-ايچرهك (باطيني) و آشيريچي (غولات) آخيم اولاراق، سونراكي يوز ايللهرده آنادولو و آزهربايجاندا اورتايا چيخان بيرسيرا توپارلارين (زومرهلهرين) اولوشماسينا يئريل آنيقلاييپ (حاضيرلاييپ)، چوخ ساييدا صوفو آخيملارين اؤنجوسو اولموشدور. باباييلهر ترپهنيشي داها سونرالار آبداللار فيرقهسي، ياريم يوز ايل سونرا بكتاشييه سورهيي و ان سون دا قيزيلباش آدي وئريلهن توپار و ترپهنيشين اولوشومو ايله سونوجلانميشدير. (بير خوراسانلي تورك اولان و بكتاشييه سورهيينين اونون آدي ايله باغلي اولان حاجي بكتاش ولي، بابا ايلياسˊين آرديللاريندان ايدي. روم آبداللاري ايسه، ١١-١٣ يوز ايللهرده آزهربايجان و خوراساندان آنادولو و بالكانلارا گئچهن تورك درويش و آلپ ارهنلهر (غازيلهر) ديرله ر. خوراسان ارهنلهري و خويلولار اولاراق دا بيلينهن روم آبداللارينين اؤنجولهريندهن ساري سالتوق (خوراسان)، بابا ايلياس (خوراسان)، حاجي بكتاش (خوراسان)، آبدال موسا (خوي)، گئييكلي بابا (خوي)، شئيخ بوزاغي (مرهند)، اخي ائورهن (خوي)دير. روم آبداللاري آنادولو و بالكانلاردا بيزانس اؤلكهلهرينين توركلهشمه و ايسلاملاشماسينين اؤنجولهري اولموشدورلار).
آخيم : Axım جريان آراييپ : Arayıp جستجو كرده آرپا : Arpa جو آرد : Ard آرخا آردا : Arda خليفه آرديل : Ardıl مريد آرديندا : Ardında در پشتش آرسلان : Arslan شير آرقين : Arqın يواش، به كندي آري : Arı پاك، تميز آشاغا : Aşağa پايين آشيريچي : Aşırıçı غلات، غالي آغماق : Ağmaq صعود كردن آلپ ارهن: Alp ərən غازي آنلا : Anla درك كن آنلاگيل: Anlagil درك كن آنماق : Anmaq ذكر كردن آنيقلاماق : Anıqlamaq حاضر كردن، تهيه كردن، آماده كردن آنيلما : Anılma ذكر شدن آولادي : Avladı صيد كرد، شكار كرد آياقلانما : Ayaqlanma شورش، قيام، عصيان آيريمAyrım : تبعيض اتمهكƏtmək : نان ارسهƏrsə : برسد، واصل شود اركلهتƏrklət : دولت ارگهنهƏrgənə : معدن ارهرƏrər : مي رسد، واصل مي شود ارهنƏrən : عارف، واصل ارهنلهرƏrənlər : واصلين، عرفا اريشديƏrişdi : رسيد، واصل شد اريشديكƏrişdik : رسيديم، واصل شديم اسيرگهƏsirgə : مضايقه اكƏk : علاوه، ضميمه اكينجƏkinc : فرهنگ انيƏni : پهنايش اوچماقUçmaq : بهشت اوردوOrdu : ارتش منظم اوروجOruc : روزه اوزونوUzunu : طولش، درازايش اوغراشانUğraşan : مشغول بودن اوغراماقUğramaq : مصادف شدن، مواجه شدن اولايOlay : حادثه، اتفاق اولدوزلارUlduzlar : ستارگان اولوشماOluşma : تشكل اولولارUlular : بزرگان اومودUmud : اميد اونUn : آرد اونÜn : صدا اوناتOnat : مناسب، نيكو، خوب اوينامOynam : رول اويوماياUyumaya : نخوابد اهووهلƏvvəl : اول، نخست اؤتهكچيÖtəkçi : تاريخدان اؤدول.لهنديرمهÖdülləndirmə : پاداش دادن اؤفكهÖfkə : خشم اؤنجوÖncü : پيشگام اؤنهمليÖnəmli : مهم، با اهميت ائتگيEtgi : نفوذ، تاثير ايچرهكİçrək : باطن ائدهيينEdəyin : بكنم ايديلميشIdılmış : رسول ايشتهİştə : هان، اينك ائشيتگيلEşitgil : گوش بده ايگيتİgit : قهرمان، دلاور ايلخيIlxı : حيوان ائليكElik : استيلا اينانجİnanc : باور، اعتقاد اينگهندهİngəndə : زياد، بسيار، فراوان ائورهEvrə : مرحله تكاملي ايييİyi : خوب باخينجاقBaxıncaq : به هنگام نگاه كردن باسقيBasqı : فشار، تضييق باغيشلاياBağışlaya : عفو كند، بخشش كند بوتگوBütgü : شريعت بوتؤو هونBütöv hun : انسان كامل بوتؤوBütöv : كامل بوچوقBuçuq : نصف بولاBula : پيدا كند بولوشماBuluşma : ديدار كردن، ملاقات كردن يكديگر بولونورBulunur : موجود مي باشد بويوBüyü : جادو، سحر بؤلوكBölük : قسم بؤيلهBöylə : اينگونه بيتگيBitgi : گياه بيراخماقBıraxmaq : واگذار كردن بيلهBilə : به همراه، با هم بيلهلهرينهBilələrinə : به ايشان، بدانها تاقشيتTaqşıt : منظوم تانريTanrı : خدا، الله تانلاساTanlasa : اگر حيرت كند ترپهنيشTərpəniş : حركت تزگينجTəzginç : فصل كتاب توپارTopar : زمره توپلوجاTopluca : دسته جمعي توپلومToplum : اجتماع توپلومسالToplumsal : اجتماعي تورلوTürlü : گوناگون، متنوع تهوهججوهTəvəccüh : توجه جهويزCəviz : گردو چاباÇaba : تقلا، كوشش سخت چاقلاÇaqla : به هنگام صبح چاناقÇanaq : ظرف، قابلمه چؤكمهكÇökmək : فرو ريختن چئشيتÇeşit : نوع چئورهÇevrə : اطراف، پيرامون، محيط خاقانليقXaqanlıq : امپراتوري خاييبXayib (ع): محروم داخيDaxı : ديگر، هم، ددهDədə : شيخ، پير دنييهDəniyə (ع): پست، فرومايه دورتهDürtə : سقلمه، فرو بكند (در سوراخ) دوزهنلهنميشDüzənlənmiş : ترتيب يافته دوشونجهDüşüncə : تفكر، فكر دهيرهDəyrə : در باره، در مورد دؤنهمDönəm : دوره، عهد دئرDer : مي گويد (دئيير) ديشلاماقDışlamaq : طرد كردن ديلهيهDiləyə : طلب كند دينلهDinlə : گوش كن دييهيينDiyəyin : بگويم ذئوكهت (ع)Zevkət : ذكا رهواتيبRəvatib (ع): وظائف ساخيناSaxına : بر حذر باشد ساريسيندانSarısından : از طرف سالديريSaldırı : هجوم سامانSaman : كاه ساناSana : گمان كند سانيرSanır : گمان مي كند ساوورالارSavuralar : به باد دهند ساياقSayaq : بشماريم سميزSəmiz : چاق، فربه سوچونSuçun : گناهش سورSor : بپرس سوردورولمهكSürdürülmək : ادامه يافتن سورهكSürək : طريقت سونسوزSonsuz : بي نهايت سونوجSonuc : نتيجه سونوجلانماقSonuclanmaq : منتج شدن، منتهي شدن سيغينماقSığınmaq : پناهنده شدن، التجا كردن شؤيلهŞöylə : اينگونه شيمديŞimdi : اينك صراSəra : زمين، خاك صوقابSoqab (ع): سوراخها صئوبين (ع)Sevbin : لباسش را عمر السهرورديÖmər Söhrəvərdi : سونني صوفيلييين اؤنده گلهن تمثيلچيله ريندهن اولوب ١١٤٥ده گونئي آزه ربايجانˊين سؤهرهوهرد شههرينده دوغولوب ١٢٣٤ده باغداددا وفات ائتميشدير. غرراQərra (ع): زيبا، محتشم قاپسامQapsam : حيطه قاپلانQaplan : پلنگ قاتQat : مرتبه، طبقه قاتالارQatalar : مخلوط كنند قاتيQatı : محكم قاتينداQatında : در پيشش، در حضورش قاچانQaçan : كي، هر وقت قارشيسيناQarşısına : به مقابلش قالينتيQalıntı : باقيمانده قاوورالارQavuralar : برشته كنند قايريQayrı : غير از، به جز قورالQural : قاعده قورتاريجيQurtarıcı : مهدي، خلاصكار قوردQurd : گرگ قوروجوQurucu : بنيانگزار، موسس قوشولQoşul : شرط قولQol : شاخه قوللوغوناQulluğuna : در خدمتش قونانداQonanda : به هنگام اسكان در مكاني قونوQonu : موضوع قويتوQuytu : خلوت قويوبانQoyubann : گذاشته، قيداسيQıdası : غذايش قيلاQıla : بگذارد (نماز) قئيدQeyd : انديشه، تشويش قييينلاماQıyınlama : مجازات دادن كسينKəsin : قطعي كنديKəndi : خود كؤتوKötü : بد كؤچهبهKöçəbə : كوچنده كؤچهريKöçəri : كوچنده كؤچهندهKöçəndə : موقع كوچ كردن كؤكنارKöknar : چنار كيچيرهكKiçirək : كوچكتر كيمليكKimlik : هويت گرچهكGərçək : حقيقي گليبهنGəlibən : آمده گونهشGünəş : خورشيد گووهنGüvən : اعتماد گؤركلوGörklü : زيبا گؤرگوGörgü : آداب گئچهرسيزGeçərsiz : بي اعتبار گيدهريپGidərip : رفع كرده ماصداقاMasdaqa (ع): نوعي گياه با ميوه تلخ كه براي ساختن دارو بكار مي رود (يئميشي آجييا چالان بير تور بيتگي اولوپ ام ياپيميندا قوللانيلار) موجهممهلMücəmməl (ع): زيبا كننده موحهرراMürəhha (ع): گوشت پخته شده اي كه به راحتي از استخوان جدا شود (كميييندهن قولايجا آيريلاجاق دنلي ايييجه پيشميش ات) موكهممهلMükəmməl (ع): كامل كننده مين قايري منظومMin qayri mənzum : به صورت غير نظم نئتهليكسيزNetəliksiz : بدون هرگونه شكل خاص (بير بيچيمه باغلي اولمايان نسنه) هپHəp : هميشه، همگي الهكƏlək : الك هون اوستوHunüstü : فوق بشر هونHun : انسان، بشر، آدم يابانYaban : غير، ديگري، بيگانه ياپيتYapıt : اثر ياتيرYatır : مقبره ياخالانماقYaxalanmaq : دستگير شدن يارقيلانماقyarqılanmaq : محاكمه شدن يارليقاسينYarlıqasın : رحمت كند يارماقYarmaq : سكه ياريسينYarısın : نصفش را ياريلميشYarılmış : شكافته شده ياسYas : باز كردن (كمان) ياساYasa : قانون ياشارYaşar : ساله (١٦ ياشار: ١٦ ساله) ياشامYaşam : زندگاني، حيات يالينيقYalınıq : انسان، بشر، آدم يانداشYandaş : طرفدار، هواخواه يايينيYayını : كمانش را يوجهليييYücəliyi : بلندي، شرافت يوز ايلYüzil : سده، قرن يوغرولانYoğrulmaq : خمير شدن يوكسهلمهكYüksəlmək : بالا رفتن يوگوروشYügürüş : هجوم، حمله يولYol : راه يومشاقYumşaq : نرم يويماقYoymaq : اعدام كردن؛ محو و منهدم، نابود كردن يويولماقYoyulmaq : اعدام شدن؛ محو و منهدم، نابود شدن يؤنهتگيلYönətgil : سياسي يؤنهتيمYönətim : مديريت يئتديكجهYetdikcə : تا آنجا كه مي رسد، كفاف مي كند يئتيريمYetirim : تبليغ، پروپاگاندا يئريلYeril : زمينه يئنهYenə : باز هم، دوباره يئنيلگيYenilgi : شكست، مغلوبيت يئيYey : خوب يئيرهكYeyrək : بهتر يييهYiyə : صاحب يئيينليكلهYeyinliklə : به سرعت، سريعا
posted by 11:19 PM
Thursday, February 03, 2011
خوراسان تورکلرینده آتا بابا سوزلری چاپ ارسال نوشته شده توسط اسلام مصطفوی 15 شهریور 1389 ساعت 19:00
لازم به ذکر است که ضرب المثل هایی که در زیر می آید طی یک کار میدانی فلکلور در فروردین ماه سال ۱۳۸۹ در بین روستاهای ترک زبان خوراسانی انجام شده است .
دمه ليم كي آشاغيدا گَلَن آتا بابا سوزلري نيشابور شهرينين 7 دانا تورك كندين نن يغيليب ( خوور شهری ،بوژان و اردوغش 15 كيلومتر نيشابورون دوغوسوندا ، بشر آباد ، صوما و رشيد آباد 8 كيلومتر نيشابورون قوزي دوغوسوندا ، باغ شن گَچ 10 كيلو متر نيشابور شهرينين قوزي اينده . ) بتون يازيلار چاليشيليب خوراسان توركوسي نن يازيل سين و بعضي ناتانيش كلمه لر خوراسان توكوسونن ، پارانتز ايچينده آذربايجان توركوسونه چورولوب .
** لازم به ذکر است که ضربالمثل های فوق الذکر از ۷ روستای ترک زبان در اصراف شهر نیشابور جمع آوری شده است .( شهر خوار ، بوژان و اردوغش ۱۵ کیلومتری شرق نیشابور، بشر آباد ، صوما و رشید آباد ۸ کیلو متری شمال شرق نیشابور ، باغ شن گچ ۱۰کیلومتری شمال نیشابور .) سعی شده تمامی نوشته ها به زبان و لهجه تورکی خوراسانی آورده شود برخی کلمات اصیل تورکی خوراسانی در داخل پارانتز با کلمات تورکی آذربایجانی نوشته شده است .
کلات از نظر ترکیب جمعیت وضع استثنایی و جالبی دارد. ترکیب جمعیت در اردوی جهانگیر نادر نیز از این گونه بود. قطعا جمعیت فعلی کلات ورثه همان حشم و خدم نادرند که چنین گوناگون در دره کلات و نواحی اطراف آن گرد آمده اند. جلایرهای کبود گنبد، ایروانیهای سیرزار، دربندیها، اهالی ژرف و حمام قلعه و برده و سررود و خشت اکثر ترکند. خشتیها ظاهرا از گنجه و قره باغ،
عروسی در کلات
سررودیها بقولی از کوچ داده شدگان یهود و دربندیهای ساری جوی باشند. اهالی نفطه و گرو اصلا عرب و در حال حاضر به زبان ترکی و ترکی اردلانی صحبت می کنند. ساکنان قله زو و سیرزارها نیز به ترکی اردلانی و ترکی ینگجه حرف می زنند و در مجموع می توان گفت نیمی از جمعیت کلات ترک، 35 درصد کرد و بقیه فارس زبان می باشند. در روستای قله زو که در داخل قلعه کلات و در ارتفاعات قرار دارد دیدم و شنیدم که جارچی به چندین زبان مردم را به شرکت در مراسم افتتاح "خانه انصاف" دعوت می کند. انگار که ناطقی از تریبون سازمان ملل حرف می زند. او ابتدا به ترکی از مردم خواست که در میدان ده جمع شوند. سپس همین عبارت را به زبان لری و بعد فارسی و کردی تکرار کرد.
قبلا به وضعیتی اشاره داشتهام که در آن سخنرانان و روحانیونی اکثر استانهائی که زبان و لهحهای غیر از زبان رسمی کشور دارند، وقتی به عنوان خطیب وارد زادگاه خود میشوند؛ به همان زبان و یا لهجهی محلی خود، سخن میرانند و پیام خود را به مستمعین می رسانند. ولی در شمال خراسان( بجنورد، شیروان، اسفرایین، قوچان، فاروج و...) که اکثر مردم آن ترک و کرد زبان هستند؛ وضع چنین نیست. یک روحانی و تحصیلکردهی ترک و یا کرد(کرمانج) وقتی پشت تریبون و یا بالای منبری قرار میگیرد؛ متاسفانه صدر و ذیل صحبتش، غیر زبان مادری است و غافل از آن است که وقتی از این موضع فرود آمد یکی از همین مردم بوده و به زبان آنها تکلم میکند. باید خوشحالی خود را آشکار کنم که، بعد از سالها انتقاد به این وضع، دیدم برای اولین بار، روحانی جوان و خوشذوق گریوانی ما بین نماز ظهر و عصر ، احکام را به زبان ترکی برای حاضرین توضیح میدهد. البته سالها پیش بعضی نوحه خوانها هم از کلمات ترکی استفاده میکردند ولی چون منابع آنها ترکی شیرین آذری بود، در خواندن آن با لهجهی ترکی گریوان با مشکل مواجه میشدند. این واقعیتی تلخ است که ما منابع ترکی محلی نداشته و مجبوریم از کتب و منابعی که تمامی آنها در کتابخانهها و مراکز آموزشی، به زبان فارسی و حتی عربی و انگلیسی و بعضا ترکی آذری و یا استانبولی است؛ استفاده نمائیم. و این برای گویندهی مطلب مشکلاتی در محاوره بوجود می آورد که طبیعی هم هست. اما با تکرار و تداوم آن، از تعداد کلمات غیر ترکی کاسته شده و به غنای ارتباط با مخطبین افزدوه خواهد شد.
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 13:33 توسط الیاس پهلوان
posted by 11:18 AM
یئتمیش، سئکسن، توخسان: همدلی و تمرین زندگی
الیاس پهلوان
این سه عدد دو رقمی تقریبا میانگین سنی جامعهی ماست. نسل گذشته به چشم می بیند که هر نسلی اگر عددی یا کلمهای از کلمات را به فراموشی سپردهاند، در واقع خویشتن خویش را گم کرده سرگردان در وادئی قدم می گذارند که نیافتن هدف با سرگشتگی آنها پیداست. مخالفین تلفظ کنندگان این اعداد خوشحال از این نباشند، که رهگم کردگان این راه به وادی آنها رهسپار خواهند شد. کما اینکه آنها خود راه گم کردگانی دارند که راه به سوی این قوم ننهادهاند. در هر قومی اگر نسلی از نسلهایش از آن قوم بریدهاند، در قوم دیگر هضم نشده بلکه سرگشته و حیران عمر به پایان برده اند
http://gerivan.blogfa.com/
وقتی مدرسه را شروع کردم خیلی وقتها کلمات ترکی را با معادل فارسی آن سنجیده و سعی میکردم ریشهی آنها را در فارسی پیدا کنم. گاها موضع انتقادی به خانواده گرفته و مینالیدم که چرا این کلمه را خوب ادا نمیکنند. بعدها فهمیدم این کلمات درست تلفظ شده وریشهی اصلی آنها ترکی بوده و بعضا لفظ فارسی آن عاریت ار ترکی است.
ترکی در استخدام کلمات دقیقتر از فارسی بوده و برای خیلی از اشیاء و حیوانات و... نام های منحصر به فردی دارد. در فارسی به انواع ماست فقط ماست و با توجه شکل ظاهری آنها پسوندی اضافه میشود. ولی در ترکی ماستها با توجه به مراحلی که دارند و با هر تغییر در حالت آنها، نامشان نیز عوض میشود: قاتوق ، سیزمه، دوراق . به قولی یکی حتی بادها هم برای خود نام و نشانی در ترکی دارند.
ولی موضوع امروزم اعداد ترکی است. از سالها پیش بعضی اعداد برام معما شده بودند. دهگان ترکی به این شکل تلفظ می شوند: اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، بعد از اینها گفته میشود: هفتاد، هشتاد، نود ، اوز(ایز). با یادگیری حروف و اعداد فارسی این معما را با خیلیها در گریوان و بجنورد طرح میکردم که این سه تا دهگان در ترکی چرا مثل فارسی تلفظ میشوند. خیلیها که اصلا بلد نبوده و میگفتند اینها فرقی در دو زبان با هم ندارند. ولی تعداد کمی به این اشکال واقف بوده و حتی با کمی اختلاف در بیان، یئتمیش، سئکسن، توخسان، را بلد بودند ولی حاضر به استفاده و تلفظ آن نمی شدند. این مشکل همچنان در بین ترکهای خراسان شمالی پا برجا بوده و اغلب مردم به این نقیصه در زبان خود واقف نیستند. با درک شرایط و توجه به زبان مادری، مدتی است سعی وافر دارم که این سه عدد را بین خانواده و دوستان و نزدیکان ترویج نمایم.
بیر، ایکی، اوچ، دؤرت، بئش، آلتی، یئد دی، سئکیز، توقوز، اون و اون بیر، اون ایکی و ..
اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، یئتمیش، سئکسن، توخسان، اوز، ایکی اوز، اوچ اوز، دؤرت اوز، بئش اوز، آلتی اوز، یئدی اوز، سئکیز اوز، توقوز اوز، و با توجه به لهجه های موجود در خراسان مین و مینگ
همدلی تمرین زندگی
سه عدد از دهگان مغفول مانده از شمارگان زبان ترکی فرصتی را بوجود آوردند؛ تا نظرات خوبی طرح و به اشتراک گذاشته شود. یئتمیش، سئکسن، توخسان، این توانائی را داشتند؛ که اعلام کنند، در حد و اندازه اینها بین نسلها فاصله افتاده و دستگاه شمارش گذشتگان رو به فراموشی می رود. فریاد بر آوردند: آی نسل امروز خود را فراموش نکنید. این سه عدد دو رقمی تقریبا میانگین سنی جامعهی ماست. نسل گذشته به چشم می بیند که هر نسلی اگر عددی یا کلمهای از کلمات را به فراموشی سپردهاند، در واقع خویشتن خویش را گم کرده سرگردان در وادئی قدم می گذارند که نیافتن هدف با سرگشتگی آنها پیداست. مخالفین تلفظ کنندگان این اعداد خوشحال از این نباشند، که رهگم کردگان این راه به وادی آنها رهسپار خواهند شد. کما اینکه آنها خود راه گم کردگانی دارند که راه به سوی این قوم ننهادهاند. در هر قومی اگر نسلی از نسلهایش از آن قوم بریدهاند، در قوم دیگر هضم نشده بلکه سرگشته و حیران عمر به پایان برده اند.
خطر از بین رفتن زبان و گویشها ، خطری جهانی است. جامعهی جهانی سالهاست با این پدیده روبرو بوده و اندیشمند در پی آنند که از انقراض حتی کوچکترین قومی با زبان ولهجهی خاص جلوگیری نمایند.
بیش از آن که طعن و لعن هم دیگر را در سر بهپرورانیم ؛ به باهم زیستن و قبول هم با همان زبان و اندیشه فکر کنیم.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 10:47 توسط الیاس پهلوان
posted by 11:04 AM
ایوب پیغمبر(به لهجه بجنوردي زبان ترکی با ترجمه فارسي)
http://aa-seraj.blogfa.com/post-19.aspx
رفئق لردن بیره سه شمال دن منه زنگ ورده که اییوب دن نمه خبر ؟ دئدم که : همیشه که تکن .قززه سوووه کثیف ده امکاناته یوخده ، یوله خراب ده ، اگر بوجر بیر معدنی سوو بو کشور لرده که توریسته اهمیت بئریللن اولسیده اویره ائدردلن بیر مجموعه تریستی جهان گردی . اما اینده که بویردده غریب قالدده هئچ کم فکرنده دیه وعمضه بو که پیشرفت ائدسن پس رفت ائدیه وبو معدنی سو غیر قابل استفاده قالدده ایشه تددرم که اییو بنگ سوه جزو یاخشه ترین سوووه معدنی دنیاده بو موضوع بعدکللی آزمایش تخصصی اعلام اولدده وقتی سئزم بویره یتشده رفئقم دئده که : پس بو بنده خدا اییوب پیغمبر راست دیرده ! دئدم یعنی نمه ؟ دئده که نئچه گین مونن ایلی اییوبه گئدم که بیر شیشه النده ده عصا سه نه تکیه ائدووده میدان بابلسرده منتظر مینی بوسه ده دئدئم بویرده نمه ائدینگ نمی بوقدر خسته گئزمه گلینگ ؟ دئده ای بابا ایریم ده ال قویمه هر نم بجنورد ده منتظر اولدئم که مسئولین استان وعده لرنه وفا ائدسه لن اولمده که اولمده . منه شوجر غریب بئراخد دللن سوووم هر گین گئچن گین نن کثیف تر اولیه و غیر بهداشتی خلاصه من ام طاقت گتر مه دم و بیر شیشه سوم نن گئتردم و یوله دیشدئم ، ایستیم گئدئم سرعینه یعنی اوله من نن دعوت ائدددللن کهاویرده مدیر عامل اتحادیه شرکتهای آب گرم معدنی سرعین وبقیه آبگرمهای معدنی ایران اولئم چون که منگ سوووم در اولمپیاد آبهای معدنی دنیاده اول اولدده خیله کشور لردن هم منن دعوت ائددلن اما من دئدم ائز کشورهمه خدمت ائدئم یاخشه تر ده البته بو شرط نن قبوول ائددم که مننگ سووومه بجنورد دن لوله کش لغ ائدسلن و گتریه لن سرعینه .! او له یم قبول ائددلن و من الان ایستیم گئدیم سرعینه ! البته منی چن بلیط هوا پیما آلودهلن ولی پرواز کنسل اولده اوده که مینی بوس نن گئدیم ضمنا شکایت هم ائدددرم که بجنورد له لرنگ حقه یوخده مننگ آدم نن استفاده ائد سه لن من که گئردم اوضاع خیله خراب ده هئچ ایزئمه گتر مه دئم که من بیر بجنورله ینن رفئقم و خدا حافظ لغ ائدم و آیرلدم
ترجمه ابوب پیغمبر
یکی ازرفقا از شمال به من زنگ زد که از ایوب چه خبر ؟ گفتم : مثل همیشه آب گرمش کثیف ، امکانات ندارد ، راهش خراب است . اگر چنین آب گرم معدنی در یکی از این کشور ها که به توریست اهمیت میدهندبود آنجا را میکردند یک مجموعه توریستی و جانگردی عالی اما حالا که اینجا است غریب مانده هیچ کس به فکرش نیست وبه جای پیشرفت پس رفت میکند و این آب معدنی بلا استفاده مانده ، شنیده ام که آب ایوب یکی ازبهترین آب معدنی های دنیا هست این موضوع بعد از کلی آزمایشهای تخصصی اعلام شده است ، وقتی حرفم به اینجا رسید رفیقم گفت که : پس این بنده خدا ایوب پیغمبر راست میگفت . گفتم یعنی چه ؟گفت : چند روز قبل از این ایوب را دیدم که یک شیشه در دست دارد وبه عصایش تکیه کرده و در میدان بابلسر منتظر مینی بوس است گفتم اینجا چکار میکنی چرا اینقدر خسته به نظر میرسی گفت : ای بابا دست روی دلم نگذار . هر چه در بجنورد منتظر ماندم که مسئولین به وعده هایشان عمل کنند نشد که نشد مرا همان طور غریب رها کردند و آبم هر روز کثیف تر میشود و غیر بهداشتی . خلاصه من هم طاقت نیاوردم یک شیشه از آبم برداشتم و را ه افتادم میخواهم بروم سرعین . یعنی آنها از من دعوت کرده اند که در آنجا بشوم مدیر عامل اتحایه شرکتهای آب گرم معدنی سرعین و دیگر آب معدنی های ایران . چون که آب من که البته خودم آن را فراوری میکنم در المپیاد آبهای معدنی دنیا اول شده است و خیلی از کشور ها از من دعوت کرده اند ولی من ترجیح دادم که به میهن خودم خدمت کنم البته با این شرط قبول کردم که آب من را ابه سرعین لوله کشی کنند و در بجنورد هم هیچ شیر فلکه ای چیزی نگذارند آنها هم قبول کردند و من الآن به سرعین . البته برای من بلیط هوا پیما گرفته بودند ولی پرواز به علت اینکه نسیم میآمد کنسل شد ! این است که با مینی بوس میروم ضمنا شکایت هم کرده ام که بجنوردیها حق ندارند از اسم من استفاده کنند من که دیدم اوضاع خیلی خراب است هیچ به رویم نیاوردم که من یک رفیق بجنوردی دارم و خدا حافظ کردم و جدا شدم .!
posted by 11:02 AM
شعری از کتاب یاداولسن
خاتن قیامت
http://aa-seraj.blogfa.com/post-17.aspx
کتاب یاد اولسن بزبان ترکی بجنوردی نماینده فروش کتاب : بجنورد :
کتاب فروشی گوتمبرگ .آدرس طالقانی شرقی .پاساژ تاجفر
-----------------------------
روُدخانَه زوئیِنگ تَیِندَه، ایشارَردِه اُ گِئجَه
تَموُزِنگ، گِئجَه سِه آ یدِ نلِغِه دِه
چِشمَه آیِ چِن، اُ لوُ دِه گیزگی
یِئل سوُ ئیشَردِه، بو باغ دَن اُ باغَه
بِر ماغِنگ با شِینَن، آرامگینَه
گُل لَرِنگ، اِ یرِی لَرنِه آ چَردِه
ساچلَرنِه، اُینَتَردِه قاچَردِه
آن شب رودخانه در عمق دره میدرخشید ودر آن شب مهتابی تابستان چشمه آئینه ای شده بود برای ماه. نسیم شبانگاهی از این باغ به آن باغ میخزید و با سر انگشتان نوازشگرش به آرامی گیسوان بافته شده گلهارا میگشود و بازی کنان دامن بر میکشید
بیر خاتِن زوئِنگ تَیِه، چِشمَه قُراغِندَه، گِئزِه یولدَه یِئدِه
آیِنگ اُن دِردِ ه یو، آیدِنلِغِه یو چِشمَه و باغ
داغِ نَن بِئر دِلَن اَل
چَکدِلَن غارِ حَرانِه، مَکَّه دَن زو اِیچِنَه
بِئلَه کِه جِبرائیل
دِدِه تَکبیرَتُ الاحرام نَمازِ عِشقِهِ چِن
یک زن در پائین دره وکنار چشمه چشم انتظار همسر جوانش بود. ماه شب چهارده و مهتاب و چشمه و باغ و کوهستان دست در دست هم دادند، گوئی توانسته بودند غار حرا را از مکه به سوی دره بکشند. چنان که جبرئیل برای اقامه نماز عشق آوای تکبیرت الاحرام سر داد
خاتِن اَم قامَتِنِه باغلَه دِه یو مَست اُلدِه
آیِ نَن چِشمَه و باغ و داغِ نَنَ خُدایِ نَن بیر اُلدِه
آن زن مست یار شد و قامت بست
و با ماه و چشمه و باغ و کوه وخدای خود یکی شد
آی چِشمَه نِنگ اِیچِه نِن قاش وگِئز آ تَردِه
باشِنِه سودَن چِخارتَردِه گَنَه، باتَردِه
چِشمَه وُ آی و اَدَخلِه اوینَماغ
خاتِنِه چَکدِه اُتََه
ماه از میان چشمه با اشارتهای چشم و ابرو زن را به خود میخواند
سرش را از آب چشمه بالا میآورد و دوباره ناپیدا میشد
چشمه و ماه و نامزد بازی آنان
زن را به آتش کشید
تا کِه دوُیسِن اِئزِنَه
اُتِروُدِه چِشمَه نِنگ اِیچِندَه
آی کِمِن، چِئمدِه یو باشِنِه چِخاردِّه سودَن
آی نَن مونِس و هَمراز اُلدِه
چِشمَه نِنگ پاک سووِه، شَرابِ هَفت سالَه کِمِن.
خاتِنِه صاف اِدِّه، جانِنِه پاک اِدِّه
قبل از اینکه بتواند به خود مسلط شود در میان چشمه نشسته بود.
مثل ماه در آب فرو رفت وسرش را از آب بیرون آورد
با ماه مونس و همراز شد
آبپاک چشمه مثل شراب هفتساله روح زن را صاف کرد و جانش را پاک
نَه کَه شِیطانِنگ قُلاغِه کَرِّدِه
یا نَمازِنگ سَسِنِه اِیشِد موُدِه
اُله کِه اِئز لَرِنِه ساتوُدِلَن
خاتِنِنگ یِئرِه نِه اُنَه دُیودِه لَن
شِیطان اَل اِیزادِّه نامَحرَم لَرَه
هَوَسِه سالدِه قَرَه اِیرَی لَرَه
نه اینکه گوش شیطان کر باشد ویا صدای تکبیر را نشنیده باشد
خود فروشان جای زن را به او نشان داده بودند
شیطان دست به سوی نامحرمان یازید
و هوس را در دلهای سیاه به جولان واداشت
گَلدِلَن چِشمَه سارِه
بیر نِئچَه قورد صِفَت، نا مِحرَم
گِئز لَرِه قان کاسَه سِه
گِئردِلَن چِشمَه دَه خورشیدِ نَن آی
گِئردِلَن غُنچَه کِمِن، چین لِه دامِن دورِندَه
چند نفر گرگ صفت نامحرم به سوی چشمه آمدند
چشمهایشان کاسه خون
در داخل آب چشمه خورشید و ماه را در کنار هم یافتند
و دیدند مانند غنچه دامن چین دار دور زن را گرفته است
باخدِلَن بیر بیرَه، گئِز لَردَه توتوق چَکدِه هَوَس
نِجا بَت سِئز هَوَسِنگ آ تِنَه قَمچی چَکدِلَن
به هم نگاه کردند و شراره هوس درچشمانشان پدیدار شد
و آنگاه به اسب نا نجیب هوس شلاق کشیدند
خاتِنِنگ اِیرَیِ نَه شَک دیشدِه
ساچِنِنگ لایِ نَن.
گِئزِنِه تاشلَه دِه دِرد قُراغِنَه
گِئردِه بیر اِکِّه سانِه کِئلگَه دِدِه بِسمِ الله
چِشمَه دَن چِخدِه یو بیر گُلَّه کِمِن آتِلدِه
شک به زن مستولی شد
از لابلای گیسوان آب کشیدهاش، چشمانش را به اطرافش گرداند
یکی دو تا سایه دید و گفت بسم الله.
مثل گلوله ای که شلیک شده باشد از چشمه به بیرون جست
سلام اين چهارمين مقاله به زبان تركي با لهجه بجنوردي است . احتمالا خوانندگان وبلاگ میدانند که گفتنیها که به زبان ترکی نوشته میشود ابتدا در نشریه نسیم چاپ میشود و هرهفته یکمرتبه تقدیم خوانندگان نشریه میگردد و همزمان با ترجمه در وبلاگ نوشته میشود البته در نشریه ترجمه اش چاپ نمیشود .
قبلا هم گفتم هركدام از همشهريان اگر با دقت 15 مقاله از سلسله مقالات تركي را بخوانند وكمي دقت كنند تركي بجنوردي با همين رسم الخط را ميتوانند به راحتي بخوانند . هنوز هم روي حرفم هستم و مطمئنم . ديگر اينكه در اين سري مقالات بنا ندارم تركي خيلي قديمي بجنورد را بنويسم نميخواهم تركي را از ريشه اصلاح كنم واز هرچه لغت فارسي و ديگر زبانها كه وارد آن شده استفاده نكنم بلكه هدف اين است زباني كه همشهريان ميان سال امروزي با آن صحبت ميكنند را از خطر انقراض برهانم .
پس يادمان باشد زبان مقالات زبان امروز همشهريان ترك زبان است . در زير لغات آمده در مقاله زير را معنا ميكنيم . ضمنا كمي هم اشتباهاتم را ببخشيد . متشكرم
گفته بودم =ديودم ، بكنيد = ادنگ ، خانه را = ائوه ، كردنش = ائدماغه ، ندانيد = بيلمه سنگز ، خانه تان = ائوه نگز، ميشويد = اولينگز ،از خانه = ائودن ، در بياوريد =چخارتنگز، بيندازيد = تاشليه نگز ، طوري كه = بئله كه ،شهري را = شهري نه ، ميكشد = چكيه ، پي برده باشيد = پي ائرميش اولنگز، از خوردن = يئماغ دن ،كم تر = آز راغ ،ميدهيم =بئريي ،ميروند = گئديللن ف ميشوند = اوليللن ، در توانتان = توانگزده ، كلته نگزه= كلاهتان را ، درست كرده اند = قيرتددللن ، در ميآورند = چخارت يللن ، جوي = جئوه .
يك مثل قديمي بجنوردي اصيل هست كه معني آن ميشود " سرت را بردار و پسرت را ببين( " باشه نگه گته اوغله نگه گئر ) مورد استفاده اش مخاطب قرار دادن مرده اي كه پسرش خوب از كار در نيامده است وگاهي هم براي پسري كه خيلي خوب از كار در آمده است ميباشد در اين مقاله هم شهرداراني را مخاطب قرار ميدهد كه سر در نقاب خاك فرو برده اند .
ترجمه.اين مقاله را در وبلاگ طنز بجنورد به آدرس aa-seraj.blogfa.com بخوانيدو پيشنهادات و انتقادات خود را به اين آدرس . aa.seraj@yahoo.com ايميل كنيد .
متشكرم
(باشه نگه گئته اوغله نگه گئر ( سرت را بردار و پسرت را ببي )
مثل بسيار اصيل بجنوردي
بير دفه يم نئچه ايل مونن ايلي بو موضويه اشاره ائدوودم . ديودم كه شهره مز بارده مركز استان اوليه . بو توالت عمومي ننگ تكليفه نه روشن ائدنگ . بو نقص شهره نگ و همشهري لرنگ و شهردارمزنگ شأنن ده ديه . فكر ائدنگ و بو شعاره دقت ائدنگ ( شهر ما خانه ما ) خوب حالا ائز خيالنگز ده بير ائوه تصور ائدنگ كه سرويسه بهداشتي سه اولمسن ! واقعا نمه اتفاق ديشيه ؟! او قدر ذهن نن ايراغ ده كه باور ائد ماغه مشگل ده . شايد بيلمه سنگز نمه اتفاق ديشيه مخصوصا اگر ائوه نگز آپارتمان اولسن . ولي من سزه ديم .
حتما مجبور اولينگز كه بير ظرف ، مخصوص قضاي حاجت انتخاب ائدنگز و فضولاته ائودن چخارتنگز . و شهر داري ننگ آشغالي سنه تاشليه نگز .! اينده فكر ائدنگ نه اندازه خانواده ننگ بهداشته نه لطمه وريه و چوخراغ شهرنگ بهداشتنه ، بئله كه زندگي شهري نه كثافته چكيه . فكر ائديم موضوع ننگ اهمييته نه پي ائرتميش اولنگز . متاسفانه اونه كه يئماغ دن مهم راغ ده آز راغ اهمييت بئريي . دقته مز يوخده كه چوخ راغ به فكر دفع يئمه له له اولي . قديمي لرنگ قوله نه مننگ بي ادب له غه مه باغشلنگ كه دئمه له له گري ديلسن
خوب اينده كه ( شهر ما خانه ماست ) پس نمي چن توالت و دستشوئي سه يوخده ؟!
بو همه آدم له كه ميدانه شهيد ده در حاله گل و گئد ماغ ده لن دستشوئي توالت چن هايره گئديللن بو همه كاسب و بازاري كه مشغوله كسب و كار ده لن بو مورد نن نه جر رو برو اوليللن ؟ اوله كه گري بو سؤال لره جواب بئر سه لن ائز لرنه او باشه ورددللن . ياخشه راغ ديه كه اگر سئزه پيشنهاد مسئولييتي بئريللن و يا مللت سز لره راي بئره كه اولرنگ نماينده سه اولنگز بير آز ائزنگزنن فكر ائدنگز كه قبول مسئو لييت توانه نگز ده بارده يا يوخده و كلته نگزه قاضي ائدنگز ؟ائزنگز كه بيلينگز نقدر توان نگز بارده !
اينده فكر ائدنگ كه وقتي به اصطلاح قدم به قدم شهر ده توالت اولمه سن نمه اتفاق ديشيه ؟ كه بارده ديشيه ! دورو بر ده كه شهرلرنگ مسافرلره و قلعه گي له ، و مغازه داران دكتر لرنگ مطببه نه يو اداره لره نگ دستشوئي سنه يول تاپميللن . سئزنگ نظره نگزه نمه ائديللن ؟!
هئچ بيلينگز كه بو كمبود باعث مشكلات روحي و رواني و جسمي اوليه يو خلقنگ و جامعه ننگ بهداشت و سلامتنه خطره تاشليه . آيا وقته يتشمدده كه شهرداري ، بهداشت و محيط زيستنگ مسئول لره بير بيرنگ دورنه يغلسه لن و بو مسئله يه خيلي جددي باخسه لن ؟
بئله ائدنگ كه همشهري له دئمه سه لن :
( باشنگه گته اوغله نگه گئر ) ؟!
posted by 10:58 AM
دئمه له له ( گفتنیها)
نزوله قانونی ) ضامن )
گفتنیها به زبان ترکی بجنوردی
http://aa-seraj.blogfa.com/post-8.aspx
بهتر دیدم برای اینکه چشمهای همشهریان محترم به کلمات ترکی آشنا شود قبل از شروع مقاله تعدادی از کلمات آمده در مقاله را معنا کنم مخصوصا افعال را چون اگر بتوانیم افعال را بخوانیم بقیه کلمات با تداعی معانی فهمیده میشود . با خواندن و معنی کردن مقالات ترکی استعداد یادگیری زبان و هوش خود را بیازمائید .خواندن ترکی زیاد سخت نیست . با کمی حوصله امتحان کنید . من که یاد گرفتم !!
طوری که = بئله که ، از بانک = بانگ نن ، این طرف و آن طرف = اوین بوینه ، نگاه میکرد = باخرده ، دید = گئرده ، گفتم = دئدم ، هراسانی = هرا ساننگ
ضامن من = مننگ ضامنم ، کرده = ائددده ، میدهند= بئریللن ، میگردند = گزیللن ، میخندند = گیلیللن ، نزوله بانک = بانکنگ نزوله ، می بینی = گئرینگ ، بدهم = بئریم ، برده است = ائرتدده
ترجمه.این مقاله را در وبلاگ طنز بجنورد به آدرسaa-seraj.blogfa.com بخوانیدو پیشنهادات و انتقادات خود را به این آدرس ایمیل کنید aa.seraj@yahoo.com
دئمه له له ( گفتنیها)
نزوله قانونی ) ضامن )
چوخ ناراحته ده ، بئله که باشارمسده راحت دانشسن . بانگ نن چخووده . اوین بوینه نه باخرده که منه گئرده . دئدم : نمه اولدده ، نمی چن هراساننگ ؟. دئده : بیره قراره ده گلسن مننگ ضامنم اولسن بد قول لق ائددده . بو رئیس ام عصبانی اولده مننگ ام اعصا بمه داغون ائده . دئدم : حالا گه ماشین ده اوته ایشاءا لله گلر . ماشین ده اوترده یو چیوانه باش آشده . دیرده : بیلمیم بوله نه جر بیر آدم له دلن یعنی بو بانک له نجر بیر بانک له ده لن ، هشتاد در صد کارمند لرنگ تقصیره دیه . بیر طرف دن میلیارد میلیارد وام کم بهره بئریللن او وقت بدهکارلره راست راست گئزیللن و مننگ تکن لرنگ سقاله نه گیلیللن ، بیر طرف دن منه چندر غاز وام بئردده بانگنگ نزوله یم آته سه ننگ قانه ننگ قیمته نه ، بازارنگ ام که وضعنه کئرینگ بیر جور اولده که نئچه آیده باشارمددرم آخرکه قسط لرمه بئریم ، مننگ آبره مه ائرتدده هرنمه دیم بو لامصصبه تمدید ائد ، بیر غلاغه ایشی ده بیره دروازه ، خلاصه که کلان بدهکارلره نگ آبره سنن مواظبت ائدیللن اما مننگ آبره مه ضامن لره منگ یاننده دست دستی ائرتیللن .
ایستدم بیر آز شوخلغ ائدیم ، که حا و روزگاره عوض اولسن .دئدم : که اونه که آته لرننگ قانه ننگ قیمته ده نزول دیه کارمزد ه ! بانک له اسلامی اولدده . نزول نمه ده ! . چپه چپه منه باخده یو دئده : اگر بیسواد اولسیدنگ عیبه یوخده ، اما سن که ماشاشالا ماشالا لیسا نس اقتصادنگ یعنی سن ام بو یالان لره قبول ائدینگ ، آلان اوتز ایل ده که ایستیللن بانگ لره اسلامی ائدسه لن بو همه جلسه یو تورماغ و اوترماغ فقط نتیجه ای که بئردده بوده که بانگ له متخصص کلاه شرعی اولد للن فکر ائدیم که یواش یواش دانشگاه لرده بیر رشته تخصصی کلاه شرعی دایر ائدسلن . تمام عقود اسلامی از قبیل مضاربه و مشارکت چن نئچه صفحه فرم چاپ ائدددللن و شو لره امضاء آلماغنن بانک لره ادددللن اسلامی ! او وقت له بیر سفته آلردلن و وام بئرردلن اما الآن کلی کاغذ قره ائدیلن شونی نن بانک له اولیه اسلامی ! تازه نزوله یم به قول فارس له خدا در صد ده ! مخصوصا بو خصوصی بانک له که امام و امامزاده لرنگ آدنه یم ایس لرنده قویددللن که هئچ ده . اوله ده واقعا حاجی جبار د ه لن . یعنی جمهوری اسلامی ده رسما و با مجوز نزول یللن. عقود اسلا می نه فقط کاغذنگ ایستنده یازیللن ، اونن سوره تمام قوانین معاملات اسلامی نه قوی یللن ایاغ لرننگ آستنده نه خدای دن قورخ یللن نه بندیه خدای دن ، خدای ائزه رحم ائدسن بئز لره ملم دئیه نئره گئدیی ! شو نه دئده یو ماشین نن دیشده یو چاپده . منم دالدن چقردم حالا سن هایره گئدینگ؟ امما او گئدووده !! هایره ، بیلمیم ، شاید ام ضامن ننگ کئنن نن . ضامنی که باز نشسته اولمسن . ضامنی که حتمن بو بانک ده حسابه اولسن . ضامنی که حتمن بو بانک نن وام آلمیش اولسن ، ضامنی که اقوام درجه یک اولمسن ضامنی که هئچ بانک ده بدهی معوقه سه اولمسن . ضامنی که چک برگشتی سه اولمسن ضامنی که او قبلا سننگ ضامننگ اولممیش اولسن خلاصه که فکر ائدیم بوجر بیر ضامن ام تاپ مسن. بیره یه دئدلن پل صراط قل دن نازی راغ ده ، شمشیر دن تیز راغ ده اینه ننگ دیشی سنن دار راغ ده ! طرف بیر آز تسکنده یو دئده : یککه جاره دئکه یول یوخده ده تا بیر فکر ائدی ده !!
ترجمه گفتنیها به زبان فارسی ( ( نزول قانونی )
زیاد ناراحت بود طوری که نمیتوانست خوب صحبت کند از بانک در آمده بودو به آن طرف و این طرف نگاه میکرد که من را دید ، کفتم چی شده ؟ چرا اینقدر هراسانی ؟!گفت یکی میخواست بیاید ضامن من بشود ولی بدقولی کرده است . این رئیس هم عصبانی شد و اعصاب مرا داغون کرد گفتم حالا بیا بشین توی ماشین اینشاالله میآید . در ماشین نشسته بود که به اصطلاح دمل اش سر باز کرد میگفت اینها دیگر چه آدمهائی هستند . یعنی این بانکها دیگر چه جور بانک هائی هستند هشتاد درصد تقصیر کارمندان نیست از یک طرف میلیارد میلیارد وام کم بهره میدهند که بدهکاران آنها راست راست درخیابانها میگردند و به ریش من امثال من میخندند نزول بانک هم که برای ماها گرانتر از خون پدرشان است. وضع بازار را هم که میدانی .طوری شده است که چند ماه است نتوانسته ام چند قسط آخر را بپردازم آبروی مرا برده است . هرچه میگویم این لامصصب را تمدید کن یک گوشش در است و یکی دروازه ، خلاصه اینکه از آبروی بدهکاران با بدهی کلان محافظت میکنند ولی آبروی من را پیش ضامن هایم دستی دستی برده اند
خواستم کمی شوخی کنم که حال و روزگارش عوض شود گفتم : اینکه میگوئی به قیمت خون پدرشان است اسمش کارمزد است ، بانک ها اسلامی شده اند نزول چه هست ! چپ چپ نگاهم کرد و گفت اگر بیسواد بودی عیبی نداشت ولی ماشاالله ماشاالله تو لیسانس اقتصاد ی ، یعنی تو هم این دروغ ها را باور کرده ای. الان سی سال است میخواهند بانکها رااسلامی کنند اما تنها نتیجه ای که بعد از این همه نشست و برخاست ها گرفته شده این است که بانکها متخصص کلاه شرعی شده اند وفکر میکنم که در آینده نزدیکی در دانشگاه ها یک رشته تخصصی کلاه شرعی دایر کنند . برای تمام عقود اسلامی مثل مضاربه و مشارکت وغیره تعدادی فرم چاپ کرده اند که با امضاء کردن بدهکار بانکها میشود اسلامی ! آن وقتها یک سفته میگرفتند وام میدادند ولی حالا کلی کاغذ سیاه میکنند با بهره خدا درصد ، واینطوری بانکها میشود اسلامی !! مخصوصا این بانکهای خصوصی که اسم های امام وامامزاده را روی خودشان گذاشته اند که دیگر هیچ ! اینها دیگر خود حاجی جبار مجسم هستند . یعنی در جمهوری اسلامی رسما با مجوز ربا خواری میکنند و تمام قوانین عقود اسلامی را زیر پا میگذارند و فقط اسم عقود را روی کاغذ مینویسند و دیگر هیچ . نه از خدا میترسند و نه از بنده خدا . نمیدانم به کجا میرویم خدا خودش به ما رحم کند همین را گفت و از ماشین پیاده شد و دوید . از پشت صدا کردم که حالا کجا میروی ، ولی او رفته بود . کجا ...نمیدانم و لی شاید هم رفته باشد دنبال ضامن . ضامنی که بازنشسته نباشد ، ضامنی که در این بانک حساب داشته باشد ضامنی که از این بانک وام گرفته باشد ،ضامنی که جزو اقوام درجه یک نباشد ،ضامنی که در هیچ بانکی بدهی معوقه نداشته باشد ، ضامنی که چک بر گشتی نداشته باشد و ضامنی که قبلا ضامن او نشده باشی ، با خودم فکر کردم که ضامنی با این مشخصات پیدا نخواهد شد . یکی را گفتند پل صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیز تر و از سورخ سوزن بار شیکتر است گفت : یک دفعه بگو راه نیست تا چاره ای بیاندیشیم !!
posted by 10:55 AM
گفتنیها به لهجه بجنوردی زبان ترکی
http://aa-seraj.blogfa.com/post-6.aspx
بیر کئینه ماشینم باره ده که کم کم خرجه دیشووده . وقتی استارت ورردم بسم الله بسم الله ائدردئم که ادا چخاردمسن وبیر ایش ائدمسن که بو گینه تعمیرگاه ده گئچرتئم و ایشه روزگاردن قالئم . حساب کتابه مه ائدئم و بیر تاززه ماشینه قسطی آلدم . بو ماشین ساله 89 ده شماره اولووده
بو سئزلره رفئقم در حالی که هم گیلرده ، هم عصبانی یه ده منی چن دانشرده . دئدم خوب ، بقییه سنه دانش کئرئم نمه اولدده . دئده : شو بو گین له بیر موردی اورته یه گلده یو لازم اولده که برگه عدم خلافی آلئم . چوخ وقت دیله ده که ماشینه تحویل آلوودم وبیلردم که خلافی یوخئم ده . برگه یه عدم خلافی نه آلدم و و بدون اینکه باخئم اداره ننگ بیر آیره قسمتنه گددم و برگه یه خلافی نه بئردم . دئده : گد پرداخت ائد و گل . دئدم : میه خلافی بارم ده ؟ دئده : بله البته ، سال 83 ده قم ده جریمه اولددرنگ .! دئددم بو ماشین سال 89 ده شماره اولدده .و مسلم ده که بو جریمه منه مربوط دیه . بئ زحمت مننگ ایشه مه یوله سالنگ که بو گین ایشه رووزگاردن قالددرم مسئول مربوطه بیر باخماغه به قوله فارس له عاقل اندر سفیهی منه ائدده که من تسکندم. دئدم: میه نمه اولدده من بیر اشتباهی ائددرم؟ دئده : میه برگه خلافی ننگ ایستنده سننگ ماشین ه گنگ شماره سه دیه ؟ . دئدم : نمه . دئده : پس نمه دینگ ؟ اینده ایه بو برگ اله نن یازلمیش اولسیده گنه دیردی ممکن ده اشتباه اولسن . اما سن ائز گئز له رنگ نن گئرینگ که بو برگه کامپیوتری ده . ظاهرا آدمه بئ سوادی هم که دیلنگ پس نمی چن دینگ بو خلافی سنه مربوط دیه ؟ دئدم : ساله 83 ده نه بو ماشین باره ده نه بو شماره که اینده ایراننگ هر یئرنده اولیه جریمه اولسن ! دئده : عوضه بو که عصبانی اولنگ یاخشه فکر ائد و یادنگه گته که ساله 83 ده قم ده نمکه ایشنگ باره ده. بو سئزنگ ایشد ماغی نن اوت جانه مه گئترده یو بیلمسدم که نمه دانشیم و او یم سئز له ای دانشرده که باشاررده عصبانیت دن آدمه ائلدرسن دیرده : تمامه خلافکارله فکر ائدیللن که باشاریللن عصبانی اولماغه نن خلاف لرننگ ایسته نه ماله چکسه لن ، کامپیوتر راست دیه یا سن ؟ ، 20000 تومن جریمه که بو قد های و هویه یوخده . دنیاننگ ماله ننگ بوقد ارزشه یوخده که .، پولدارده لن بوین اوینه تفریح چن و زیارته چن گئدیللن وقتی جریمه اولیللن ائز لرنه نفهم لغه وریللن . اگر ساله 83 ده قمه گئدمه سیدنگ کامپیوتر گئرساتمسده که و .......و.........و........ من کم کم ساکت اولوودم و اوننگ سئز لره نه غلاغ آسردم اما باشارمه دم تحمل ائدئم ایشمنگ خیرننن گئشدم و شو بی ربع قبل قویدم قاشدم .........
توضیحات : در هر زبانی اگر افعالش را یاد بگیرید وباتوجه به اینکه فعل را چه کس ویا چه کسانی انجام میدهند و یا روی آنها این افعال انجام میشود باعنایت به زمان انجام فعل برایتان جا بیفتد ، میشود گفت تقریبا زبان را یاد گرفته اید . میماند اسم و قید وغیره که یاد گرفتنش زیاد کاری ندارد .
علاقمندان با خواندن سلسله مقالات کوتاه خواندنی به زبان ترکی تحت عنوان" دئمه له له" ( گفتنیها ) با اتکا به یاد داشتن مکالمه زبان ترکی به سرعت چشمشان به لغات ترکی مخصوصا افعال در زمانهای مختلف عادت میکندو پس از خواندن ده پانزده مقاله از سری مقاله های گفتنیها میتوانند انواع ترکی آذربایجانی ترکمنی و کتابهای ترکی قدیمی که با فرهنگ ما در هم آمیخته است را بخوانند و مثلا کتابهای شعر استاد شهریار استفاده کنند . لازم به توضیح است که اگر چشم ما عادت نکرده باشد نوشته های فارسی را هم نمیتوانیم بدون اعراب ( زیر و زبر )بخوانیم . بنا بر این برای خواندن نوشته های ترکی نباید به اعراب متکی باشیم ،که این غیر علمی و غیر اصولی میباشد . خواستم ترجمه گفتنیها را هم بنویسم ولی طی مشورت با تعدادی از فرهیختگان جامعه از نوشتن ترجمه منصرف شدم . از همشهریان عزیز میخواهم اگر کمی هم مشکل باشد سری مقاله های گفتنیها به زبان ترکی را بخوانند چندان زمانی نخواهد پائید که چشمها به خط ترکی عادت خواهد کرد و این گامی است بزرگ برای جلو گیری از انقراض زبان مادریمان ( ترکی بجنوردی )
نکته : وقتی کسی از نوشته های من انتقاد میکند خوشحال میشوم چون اطمینان حاصل میکنم که نوشته ام را خوانده است زیرا کسی که نوشته ای را نمی خواند انتقاد هم نمیکند ! من منتظر انتقادات پیشنهادات و نظریات شما هستم . ایمیل من این است aa.seraj@yahoo.com درآینده خیلی نزدیک وبلاگ طنز بجنورد به آدرسaa-seraj.blogfa.com راه اندازی میشود که ضمن نشر مقالات انتقادی اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی به صورت جدی پیگیر نشر فرهنگ و ادب استان خراسان شمالی و مخصوصا بجنورد خواهد بود . با این هدف که بتوانیم همه به کمک هم این سایت را مرجعی بکنیم برای دوستداران پژوهش در فرهنگ این خطه از میهن عزیز.
بنا بر این منتظر عکس ، خبر، شعر و مقاله و تمام آنچه که به گذشته و تاریخ وزندگی مردم این سامان برمیگردد هستم . امیدوارم دست در دست هم مشترکا بتوانیم یک سایت قوی و پر مخاطب را پایه ریزی نمائیم تا اهرمی باشد جهت رودر روئی با هرگونه تهاجم فرهنگی.
آنان که به آب ، خاک ، زبان ، و موسیقی خود عشق میورزند میباید که در مقابل تهاجم و یورش فرهنگی به سلاح قلم ، هنر ، علم و آگاهی مسلح باشند
گفتنیها
ماشین کهنه ای داشتم که کم کم به خرج افتاده بود . وقتی استارت میزدم بسم الله بسم الله میکردم که اطوار در نیاورد وکاری نکند که امروزم را در تعمیرگاه بگذرانم و از کارو زندگی بمانم . حساب و کتابم را کردم و یک ماشین نوی قسطی خریدم . این ماشین در سال 89 شماره شده بود .این حرفها را دوستم در حالی برایم تعریف میکرد که هم میخندید و هم عصبانی بود . گفتم : خوب بقیه اش را تعریف کن ببینم چه شده است . گفت : همین روزها موردی پیش آمد و لازم شد که برگ عدم خلافی بگیرم . مدت کوتاهی بود که ماشین را تحویل گرفته بودم و میدانستم که هیچ خلافی ندارم . برگ عدم خلافی را گرفتم وبدون نگاه کردن به قسمت دیگری از اداره مربوطه رفتم و برگ خلافی را دادم . گفت :برو پرداخت کن و برگرد .گفتم : مگر خلافی دارم ؟ گفت : بله البته در سال 83 در قم جریمه شده اید ! گفتم این ماشین در سال 89 شماره شده است و مسلما این جریمه مربوط به من نیست لطفا کار من را راه بیندازید که امروز از کار و زندگی مانده ام . مسئول مربوطه یک نگاه عاقل انر سفیهی به من کرد که جا خوردم . گفتم : مگر چه شده است ؟ اشتباهی کرده ام ؟ گفت : مگر روی این برگ اعلام خلافی شماره ماشین تو نیست ؟ گفتم : چرا گفت : پس چه میگوئی ؟ حالا اگر این برگ دست نویس بود باز میگفتیم ممکن است اشتباه شده باشد ، خودت با چشمهای خودت میبینی که برگ اعلام خلافی تو کامپیوتری هست .ظاهرا آدم بی سوادی هم که نیستی، پس چطور میگوئی این خلافی به تو مربوط نیست . گفتم : در سال 83 نه این ماشین بوده و نه این شماره که حالا در هر جای ایران بخواهد خلاف کند ! گفت : به جای اینکه عصبانی شوی خوب فکر کن ویادت بیاور که در سال 83 در قم چکار داشتی . با شنیدن این جمله گوئی آتش به جانم زدند و دیگر نمیدانستم چه میگویم ! واو هم حرفهائی میزد که میتوانست از عصبانیت آدم را بکشد میگفت : همه آدمهای خلافکار فکر میکنند میتوانند با عصبانیت روی خلافشان ماله بکشند . ، کامپیوتر درست میگوید یا تو ؟، 20000تومان جریمه که اینهمه های و هوی ندارد ! مال دنیا که اینقدر ارزش ندارد ، پول دار هستند و این ور و آنور تفریح و زیارت میروند و بعدا که جریمه میشوند خود را به نفهمی میزنند . اگر درسال 83 قم نرفته بودی که کامپیوتر نشان نمیداد ! و...........و.......
من کم کم ساکت شده بودم و به حرفهای او گوش میکردم ولی نتوانستم تحمل کنم و از خیر انجام دادن کارم گذشتم و همین یک ربع قبل فرار را بر قرار ترجیح دادم ! .
posted by 10:53 AM
مقاله به لهجه بجنوردي زبان تركي:
منبع یه آبه آخرم یخللن گیله گیله یخماغه نه باخللن؟!
خراب کردن منبع آب
http://aa-seraj.blogfa.com/post-2.aspx
بیلمیم نمی چن بزنگ شهره مزنگ مسئول لره شو قدیم زمان نن یخماغ دن خوشلره گلیه ، منظره نگ برجه نه یخدلن کئف ائددلن . املاکنگ سر دره نه یخدلن ، پوزبئردلن . هر یئرده بیر قدیمی ساختمان یا بنا یا به اصطلاح سازه که باشاررده آینده یچن یادگاری قالسن گئررد ه لن ، کلنگه گتررده لن وجانه نه دیشرد ه لن . اگر آیره یئرلرده کلنگه وریللن آباد ائدماغ چن ، بزنگ شهره مزده کلنگه وریللن خراب ائد ماغ چن ؟! بوله ، فکر ائدیللن شیرازی له رنگ عقله چکمئه ، اگر عقل لره چکسیده نازنین جه کلنگه گئترردلن و دروازه قورآنه یخردلن و اتوبان قیرتردلن ! الآن هم کلنگ لره ننگ چنگ لرنه تیز ائدددللن که منبع یه آبه که بجنورد چن بیر نشانه و نماد اولدده ورسه لن یخسلن تا خیال لره راحت اولسن که قدیمی مسئول لرنگ سننت لرنه دیره ساخله ددللن . واقعاکه!؟
*در این مقاله کوتاه سعی شده است چشم خوانندگان محترم همشهری به کلمات ترکیآشنا شود . البته اگر تمرین نشده باشد . کار خیلی ساده ای نیست . ولی علاقمندان با توجه به توضیحات زیر میتوانند کمی راحت تر بخوانند و با کمی تمرین مشکلینخواهندداشت * برای اجتناب از به کار بردن اعراب ( زیر و زبر ) باید موارد زیر رعایت شود .
1
- هر جا دو حرف مشابه پشت سر هم آمده باشد به احتمال قوی جایگزین تشدید است مثل (خراب خواهند کرد) که به ترکی میشود ( یخللن)و اگر با تشدید بنویسیم میشود ( یخلّن)
2
-در همین جا نظر شما را جلب میکنم به اینکه جمله ( خراب خواهند کرد )در فارسی از سه کلمه تشکیل شده است ولی در ترکی( یخللن )که همان معنی را میدهد فقط یک کلمه است .و این قدرت مانور در زبان ترکی را نشان میدهد وحاکی از غنی بودن زبان مادریمان از کلماتی با ایجاز حیرت آور است !
3
- در زبان ترکی بجنوردی زیاد اتفاق میافتد که حرف (ن) قبل از حرف (گ)بیاید که در این شرایط آن را مثل کلمات ( رنگ و زنگ )در فارسی تلفظ میکنیم و "نون وگاف " را جدا از هم تلفظ نمیکنیم . مانند کلمات ، املاکنگ ، بزنگ در مقاله فوق
توضیح : بی شک مقاله فوق و پاورقی آن دارای اشکالاتی است که با راهنمائی خوانندگان فرهیخته و دقت بیشتر در آینده کم کم حل خواهد شد .
posted by 10:47 AM
A Weblog dedicated to Turks (Khorasanian + Azerbaijanian Turks) of Khorasan, Xorasan, Horasan, and Khorasan Turkish